تبليغاتX
غزل درد
سلام

امتحانات تمام شده و من مجبورم برای تسلی خاطر با این غزل که اوایل سال تحصیلی سروده شده بروز شوم

پیشاپیش از همه ی حافظ دوستان عذر می خواهم:

الا یا ایها الاستاد ! خون می بارد از دلها

که ترم اول نمود آسان ولی افتاد مشکلها

برای نمره ای باید چنان درگیر خود باشی

که آخرسر شود شکل تو مانند خل و چلها

مرا مشروط می بینند کل هم ورودیها

نهان کی ماند آن رازی کزو سازند محفلها؟

اگر پاسم کنی استاد! من آزاد خواهم شد

صفایی می دهم خود را به مویم می زنم ژلها

اگر پاسم کنی جفتک نیندازم، هنر کردم

ولی چون پیرزنها می زنم از شادیم کِلها

به یاد روزهای خوب قبل از امتحان استم

که می خوردیم ما سمبوسه ها ، گاهی فلافلها

کسی حال من  افتاده را آخر نمیفهمد

"کجا دانند حال ما سبکباران ِ ساحلها؟"

اگر پاسی همی خواهی ازو غافل مشو حافظ

که می اتند در این درس نادانها و غافلها

  یا  حق

|+| نوشته شده توسط حسین فروزنده در سه شنبه هجدهم تیر 1387 و ساعت 2:36 |
مثنوی
سلام از فضای متفاوت این شعر عذر می خواهم

الاغ پیر برای چمن دلش لک زد

به یاد روز جوانی دوباره جفتک زد

و فکر کرد به روزی که ادعایی داشت

میان اهل طویله برو بیایی داشت

بهار بود به سر سبز دشت سر می زد

دلش به روشنی یونجه زار پر می زد

خزان میان غم برگ ریز گم می شد

و محو خش خش پاییز زیر سم می شد

و فکر کرد که پاییز عمر آمده است

بهار زندگی اش را تب خزان زده است

نگاه کرد به اوضاع خشک پیله ای اش

به زندگی پر از زحمت طویله ای اش

دلش شکست به تنهایی دلش سر زد

سری به گوشه ای از دستگاه عرعر زد

شبیه سابق آواز خوان و شاعر خر

شروع کرد و تصنیف عمر را عر عر

آهای کوچک دنیا چه زود می گذری"

به قول شاعر مانند رود می گذری

چقدر در خم و پیچت چو خر اسیر شدم

بدون این که بفهمم چه زود پیر شدم

دوباره خر شده ام داد می زنم عر عر

زمانه خاطره های مرا بکن از بر

زمانه تهمت نافهم بودن خر بس

"رها کنید مرا کاه و یونجه دیگر بس

 

به در رسید برای چمن دلش لک زد

جوان نبود ولی شک نکرد جفتک زد

دری شکست کسی مثل اینکه بد خر شد

سکوت دشت پر از های های عرعر شد

|+| نوشته شده توسط حسین فروزنده در دوشنبه بیستم خرداد 1387 و ساعت 14:42 |
غزل

قلم جوشید حرفم را و جوهر بوی خون می داد

گمانم فکر من یک بار دیگر بوی خون می داد

چه جالب "بوی خون" دارد ردیفم میشود، طوری

که از مصراع ِ اول، بیت ِ آخر بوی خون می داد

نوشتم :خون و باور، خون و سر ، خون و خدا، خون و

ولایت، خون و حتی اشک ِ مادر بوی خون می داد

بهشت و خون، ببین آنقدر با هم سنخیت دارد

که قطره قطره های حوض کوثر بوی خون می داد

دلم خون است از شهر ِ شلوغ ِ خون فراموشان

قلم خون می چکد هر بیت در هر "بوی خون می داد"

که هی پا روی خون ها می رود . یک شهر می رقصد

زمین زیر لگدها صد برابر بوی خون می داد

شبی در خواب دیدم آسمان سوزاند دریا را

زمین بلعید مردم را و محشر بوی خون می داد

دلم خون است از شهر شلوغ خون فراموشان

قلم خون می چکد خون می چکد در "بوی خون می داد"

بخور خون دلت را ای قلم! دیگر تمامش کن

اگرچه اشک و شهر و باور و سر بوی خون می داد

لطفا نقد کنید!

|+| نوشته شده توسط حسین فروزنده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 1:42 |
رباعی3
سلام

بعد از حدود دو سال زندگی در بوشهر این رباعی را تقدیم می کنم به...عکس از خودم

هر چند که بسته ای و تنها هستی

الحق که به شرح صدر دریا هستی

نا مردم مدعی زیاد است ولی

تو فارس ترین خلیج دنیا هستی

یا حق.

|+| نوشته شده توسط حسین فروزنده در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387 و ساعت 1:14 |
رباعی
سلام

سال نو مبارک، نقد کنید

بر هرچه که بوده چشم را می بندم

من را بتکان که در خودم می گندم

خوش آمده اید حضرت عزرائیل

من شاعرم و به گور خود می خندم

|+| نوشته شده توسط حسین فروزنده در چهارشنبه هفتم فروردین 1387 و ساعت 23:41 |
رباعی

یک کوچه پر از زحمت بی جا شده بود

سمفونی برگ و کفش بر پا شده بود

آنروز خدا به او خدا قوت گفت

پاییز به رنگ رفتگرها شده بود

|+| نوشته شده توسط حسین فروزنده در شنبه یازدهم اسفند 1386 و ساعت 9:55 |
یا حسینیا حسین ع

|+| نوشته شده توسط حسین فروزنده در یکشنبه سی ام دی 1386 و ساعت 19:21 |
غزل کازرونی
سلام

بعد از چند ماه آخر توانستم با یک شعر بروز شوم این شعر هنوز نقد نشده و منتظر نظرات شماست.

بَ خدا مدتی اَن چیشُم، دلُم اَ دنیا سیرَن

مِثِ آسمون گرفته عین خوشخون که اسیرَن

ای وَر و او وَر ندار، هر جُ بیری دنیا یه جورَن

شُوُ روز صُب تا پَسین پَس سر هم میان و میرَن

سر تا پُی نکبت دنیا که بیگیر همش دو روزَن

دو روزن ، دو روز کو اَم یه روز خوشَن یه روز زِهیرَن

 مُ کیُم وختی یه سِیلی می کُنُم تازه می فهمُم

صورتُم عین تُوه دلُم مِثِ دشت کویرَن

سر صَحری دل مُ هیچی به جز خار چیله نیسّه

یه دُعُی اَی بُکُنُم دعا کو اَم بیگیر، نگیرَن

اَ خودُم، اَ دو و وَر، اَ زندگی خسّه شُدَمه

تو یه کار بُک که اونُی که مِث مُنَن زوتر بیمیرَن

|+| نوشته شده توسط حسین فروزنده در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386 و ساعت 15:28 |
خبر
سلام

به این سایت که دست کار بچه های خودمون سر بزنید.

هیئت محبین اهل بیت علیهم سلام دانشگاه خلیج فارس بوشهر

یا حق.

|+| نوشته شده توسط حسین فروزنده در دوشنبه دهم دی 1386 و ساعت 17:30 |
!!!!!!!!!
سلام

از همه ی دوستان  بخاطر این که به روز نیستم عذر خواهی می کنم چون اخیرا حال و روز ادبی خوبی نداشتم و یه مقدار کم آوردم ولی انشاالله سعی می کنم همین روزها خودم رو جمع و جور کنم و واقعا به روز بشم.

یا حق.

|+| نوشته شده توسط حسین فروزنده در شنبه پنجم آبان 1386 و ساعت 16:16 |
تبریک
سلام

ببخشید که دیر بروز میشم. به این خاطرٍ که می خوام با شعر بروز بشم اما...

این دوبیت خیلی قدیمی را تقدیم می کنم تا پیشاپیش ماه مبارک راتبریک گفته باشم:

  رمضان و سحر و بام بلند ملکوتش

ذکر عالم به بلندای جلال و جبروتش

در میان همه عالم تو خموشی و چه حاصل

در دلت ذکر بگو تا ببری اجر سکوتش

التماس دعای مخصوص...

|+| نوشته شده توسط حسین فروزنده در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386 و ساعت 0:53 |
رباعی
سلام

از همه ی دوستان بخاطر یک ماهی که بروز نبودم معذرت می خوام. الآن یک ماه هست که از خونه دورم و به اینترنت هم دسترسی نداشتم ولی برای جبران با یک رباعی جدید در خدمتم:

                              

معبر بزن و گریز نقاشی کن

بلدوزر و خاکریز نقاشی کن

در سنگری از عروج سنگر سازان

آرام بگیر عزیز نقاشی کن

لطفا نقد کنید

|+| نوشته شده توسط حسین فروزنده در سه شنبه سی ام مرداد 1386 و ساعت 18:49 |
سیاه و سرخ (متن ادبی)

 

 سياه و سرخ

کجاي تاريخ ايستاده ايم. بار امانت سنگيني مي کند. دارند مي خندند آرامشمان را. از کدام درد خون بچکيم.من از خون سلمانم من سر بر آستان محمد گذاشته ام.امروز اسلاممان را به قتلگاه مي برند، دارند محمد را سنگ مي زنند.

مادر! پيراهن سياهم را خاک بپاش،سر بندي سرخ برايم بياور. من سال هاست ، حسن وار، سکوتم را طاقت مي آورم، امروز که تابوت حسن را تير مي بارند بايد حسين بود. امامان 72 مرد مي خواهد.آي، قاسم ،اکبر ، عباس ،مولايمان تنهاست، شمشير برداشته اند اسلاممان را ترور مي کنند غيرت را، آري محمد را سنگ برداشته اند، گنبدها را نشانه.اينجا در انتهاي جاده ي غيبت خود را محک نمي زنيد؟ دارند لشکر مي کشند، هيمنه ي لااله الا الله مان در حجم پوچ صداي جهنميشان، گم نشود. براي کي مسلمان شده ايم، يک عمر بياد کوچه هاي مدينه گريه کرديم، حالا اينجا مدينه است. مبادا مادرمان را سيلي بزنند. بايد زبان بگيريم، بايد مرگشان را فرياد بزنيم. آهاي ، سربازان، از گهواره ها بزرگ شويد، رهبر منتظر است، راه خميني ادامه دارد.

اين روزها، سامرا خاک آلود است، خاک بر سر کنيم، خاک بر پا کنيم، تا خاکشان کنيم در اعماق نبودنشان .

مادر، پيراهن سياهم را خاک بپاش، تا قطره هاي سرخ خون خودشان را نشان بدهند....

 

 

|+| نوشته شده توسط حسین فروزنده در چهارشنبه سی ام خرداد 1386 و ساعت 15:27 |
غزل

برای یکی از شهدای جهاد سازندگی

 

بجاست هرکه در اینجا رسد به مرز جنون

از این طرف به شلمچه از آن طرف کارون

سلام وحشی اروند خانه بر دوشت

سلام،لیلی عالم جزیره ی مجنون

هویزه،فکه،طلائیه،کرخه،چزابه

در این فضایم و با سرخ می نویسم خون

که خون و خط شما را به سخره می گیرند

تمام مردم این شهر ساکت مدیون

به خود می آیم و در خلوتی که دور و برم

مرا به یاد خودت،لطف می کنی ممنون

و سطر سطر من اینجا میان دفتر تو

که قطعه قطعه جهان در وصیتت افسون

تو و شلمچه و یک انفجار خمپاره

و خاکریز که نیمه تمام و نا موزون

|+| نوشته شده توسط حسین فروزنده در شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386 و ساعت 19:17 |
دوبیتی
 

گلویم تنگ و مالامال درد است

تمام شاخ و برگم زرد زرد است

«مسیحای جوانمردم»کجایی

«هوا بس نا جوانمردانه سرد است»

البته این شعر جدید نیست.

|+| نوشته شده توسط حسین فروزنده در سه شنبه هفتم فروردین 1386 و ساعت 17:48 |
مثنوی

بشکدوباره از خاکن مرا این حجم تو خالی بد را

بس کن چه گیری داده ای ول کن جسد را

ول کن برو برگرد آنجایی که بودی

برگرد در جمع همان هایی که بودی

من را نبین پاهای من زنجیر دارد

تاریخ هم در مورد من گیر دارد

اصلا تمام جزئیاتم بند  خاکند

سلول های کوچکم فرزند خاکند

من دوست دارم مدتی تعطیل باشم

با خاکبرگ باغچه فامیل باشم

شاید کسی در من درختی را بکارد

یا مرد خوبی روی چشمم پا گذارد

من دوست دارم خاک باشم مثل سابق

پربار باشم پاک باشم مثل سابق

آنجا کسی در انتظار توست برگرد

گرمای دستی در کنار توست بر گرد

 

این ماجرا با خاک پایان می پذیرد

لطفا کسی دیگر سراغم را نگیرد

 

لطفا نقد کنید 

|+| نوشته شده توسط حسین فروزنده در پنجشنبه سوم اسفند 1385 و ساعت 0:16 |
محرم در شبستان

همان طورکه می دانید این روزها مد آمده که عزاداری محرم را  در شبستان های مساجد و جمع های نه چندان عمومی برگزار می کنند این مطالب تحلیل ها و انتقادات شخصی است از این جریانات

سلام

چند تا سوال می پرسم

1 امام حسین برای چه شهید شد؟

2 فرهنگ محرم چطور تا امروز ادامه پیدا کرده است؟

3 فرق عزاداری در محرم برای امام حسین با عزاداری برای دیگر امامان چیست؟

4 راستی آیا تهاجم فرهنگی فقط مخصوص مو روغن زده ها و لباس آنچنانی پوش هاست؟

 

حالا جواب

ادامه ی مطلب را کلیک کنید


...ادامه مطلب

|+| نوشته شده توسط حسین فروزنده در سه شنبه دهم بهمن 1385 و ساعت 9:55 |
محرم
السلام علیک یا

اباعبدالله

 اگرتوفیق داشتم بزودی اولین مطب اجتماعی وبلاگ را با موضوع محرم درج می کنم.

|+| نوشته شده توسط حسین فروزنده در پنجشنبه پنجم بهمن 1385 و ساعت 0:55 |
اعتراف
سلام

در ادامه ی برنامه اعتراف کردن های بچه های کازرون و بعد از معرفی شدنم توسط دوست خوبم - محمدرضا صفرزاده- البته با کمی تاخیر اعتراف می کنم-البته من فلسفه ی این حرکت رو نفهمیدم بخاطر همین خیلی جدی نگیرید چون منم جدی نگرفتم-:

۱. خیلی دلم می خواهد اثبات کنم که غیر از شعر گفتن هنر (مهارت) های دیگری هم دارم.

۲.باور کنید اصلا دلم نمی خواهد کچل شوم ولی از تنبلی ست که به فکرش نیستم.

۳.از سینه زنی به سبک امروزی(شور) اصلا خوشم نمی آید . -چه ربطی داشت - 

۴.خیلی دلم می خواهد بدون درس خواندن هم می شد درس ها ر پاس کرد.

۵.عکس بالای وبلاگم روتوش شده است.

در مورد ادامه دهندگان باید بگویم کم آورده ام و کسی را سراغ ندارم ولی سعی خودم را می کنم:

1.بهنام دهقانی http://chame.blogfa.com/

۲.داوود قاسمی

همین.

شرمنده.

|+| نوشته شده توسط حسین فروزنده در چهارشنبه چهارم بهمن 1385 و ساعت 3:19 |
غزل

دست هایت چقدر قابیلیست کشته ای باز هم برادر را؟

سجده هایت چقدر می طلبد آخرین شاهکار آزر را

سر بریدن چقدر آسان است این حسین است باز ذبحش کن

از جلو از قفا نمیدانم تو که آموختی ببر سر را

خودتان خواستید بد باشید آخر اینجا که جای خوبی بود

آنقدر وقت را تلف کردید و گرفتید دامن شر را

تا خدا بد نگاهتان بکند دیگر اینجا که جای ماندن نیست

سر بریدن که هیچ ما دیدیم صد و یک جور کار بدتر را

خفه شو مرد باخودم هستم آخرش خشک و تر که می سوزد

از همین جابه بعد خط و نشان تا ببینید روز آخر را  


...ادامه مطلب

|+| نوشته شده توسط حسین فروزنده در سه شنبه بیست و ششم دی 1385 و ساعت 23:15 |
عید مبارک

عید بزرگ ولایت بر عموم شیعیان ولایت مدار این امت اسلامی مبارک باد


...ادامه مطلب

|+| نوشته شده توسط حسین فروزنده در یکشنبه هفدهم دی 1385 و ساعت 19:55 |
سوسک

«سلام سوسک»و او هم جواب من را داد

کمی گذشت که خود را کنار من جا داد

کمی گذشته و انگار چانه اش گرم است

مودب است و صدایش ملایم ونرم است

گلایه می کند از روزگار دور و برش

و اینکه خم شده از درد زندگی کمرش

بگو که سوسک چه از آدمییتش کم بود :«

که جا نشین خدا روی خاک آدم بود

تمام عیب من این دست و پای بد رنگ است

که با دو شاخک و بال و سرم هماهنگ است

چهار پا و دو دست مرا چکش نزنید

و دور خانه ی من سم سوسک کش نزنید

آهای حرف من بی نوا حسابی بود

و عاشقانه ترین حرف تو حبابی بود

شما که طالب آزادی و رفاه من اید

» به جان مادرتان توی کله ام نزنید

...

نگفته جمله ی آخر که قلب او وا ماند

و نقش کفش کسی روی پیکرش جا ماند

|+| نوشته شده توسط حسین فروزنده در سه شنبه دوازدهم دی 1385 و ساعت 2:50 |
مثنوی

لطفا برداشت خود را از این شعر برایم بنویسید

این شهر سر بریده ی دم سرد مرده است

عیسی میان مردم نامرد مرده است

عیسی دم مسیحی خود را اثر نداد

آن روز ها خدا به خودش دردسر نداد

شهر و زمین و هرچه در آن بود دود شد

خشکی رسید و زخم نمک سود رود شد

باید کسی بیاید و محشر بپا کند

ها یک نفر میان شما شر بپا کند

گم می شویم توی خیابان بی کسی

با دست های خالی و عریان بی کسی

دستی دگر برای دلی دف نمی زند

نقال رد نمی شود و کف نمی زند

نقال را بگو که سیاووش مردنیست

این شهر سر بریده ی خاموش مردنیست

عیسی کجاست ناله ای از عشق سر دهد

شاید دم مسیحی خود را اثر دهد

|+| نوشته شده توسط حسین فروزنده در دوشنبه سیزدهم شهریور 1385 و ساعت 13:28 |
غزل

تن پوش، دست و پا،سرت آتش گرفته

ققنوسی و بال و پرت آتش گرفته

گویا شناسایی تو امکان ندارد

حتی خطوط دفترت آتش گرفته

شاید دگر نشناسدت ای دوست اما

در مرگ سرخت مادرت آتش گرفته

بابا،عمو، خواهر ،برادر، دوست،اقوام

همسایه ی دور و برت آتش گرفته

قبل از شهادت صحبت از کربُبلا بود؟

تا عمق چشمان ترت آتش گرفته

بعد از تو دیگر آسمان باران ندارد

با آن وداع آخرت آتش گرفته

تاریخ بعد از مرگ تو با خون سرخت

با دیدن خاکسترت آتش گرفته

|+| نوشته شده توسط حسین فروزنده در پنجشنبه دوم شهریور 1385 و ساعت 2:50 |